نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

اولین باری که به سینما رفتی

1395/5/8 3:04
نویسنده : مامان و بابا
229 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر قشنگم نیکا جونی؛

دیروز بعداظهر من و تو بابایی به همراه عمه جون و عمو جون و محدثه جون رفتیم سینما،شما اولین بارت بود که به سینما میرفتی،البته قبلا یبار تئاتر رفتیم و قشنگ نشستی ولی سینما تا حالا امتحان نکرده بودیم.عمه جون گفت به خاطر نیکا چون اولین بارشه که میاد سینما، یه فیلم بچگونه تماشا کنیم تا یه تصویر خوب از سینما تو ذهنش بمونه و چون چراغ ها خاموش میشه قشنگی فیلم باعث بشه که نترسه،اسم اولین فیلمی که دیدی همون جور که تو عکس قشنگت برات گذاشتم دزدو پری بود.فیلم خیلی قشنگ و بامزه ای بود،تو و محدثه در حین دیدن فیلم کلی خندیدین و ذوق کردین و دست زدین، من هم از خوشحال شما کلی انرژی گرفتم و همون جا خدارو شکر کردم که بچم بزرگ شده و با هم اومدیم سینما،آخه مامانی یکی از بزرگ ترین آرزوهای مادر و دختریم بود.

 

 

بعد از سینما هم رفتیم شهربازی و شما کلی بازی کردین

تو و محدثه همیشه از این عروسک ها میترسین تا میبینی میای بغل من یا بابایی و خودت و جمع میکنی ،قبل از اینکه برسیم هم تو و هم محدثه با شجاعت تموم می گفتین میریم باهاش دست میدیم و عکس میگیریم،وقتی میرسیم میترسین ،ولی تو این سری با اینکه میترسیدی هم دوست داشتی بری و هم میترسیدی بالاخره بابایی بردت جلو عکس گرفتی

 

راستی مامانی این عکس  که از شما با میمون گرفتم دلیل بامزش اینه که شما قبلا از این مجسمه میمون میترسیدی و اصلا داخل این شهربازی نمیومدی ولی این سری خداروشکر دیگه نترسیدی

دیروز کلا مهمون عمشون بودیم و شما هم شام گفتی پیتزای سیب زمینی می خوام

نوشیجونت عشقم

 

 

دختر عزیزم ایشالا همیشه سالم باشی و روز به روز بزرگتر بشی و تو همه سنین با هم بریم سینما فیلمای خوب ببینیم و خوش بگذرونیم...

دست عمشونم درد نکنه که این روز خوب برای ما بوجود اوردند.

پسندها (1)

نظرات (1)

عمه جونی
12 مرداد 95 15:14